خیلی سعی کردم ننویسم!ولی بعضی حرفارو حتما همین الان می نویسم!چون اگه نگم کلا خفه می شم!!!سه شنبه بود !۲۴ خرداد ! شور و شوق عجیبی به چشم می خورد !"آمده ام تا از حق ...."
به یاد خاتمی افتادم !او که قهرمان نسل من بود !وبه من آموخت تا بگویم:"زنده باد مخالف من!"اما از همان خاتمی شنیدم"جایزه صلح اهمیتی ندارد! از همو شنیدم !و دلسرد شدم !وبه پرواز شک کردم !اما باز هم آمدم و آمدیم/ صدای سرود یار دبستانی فضا را آکنده /!در دلم شور و شوق عجیبی احساس می کنم! نمی دانم آیا معین رئیس جمهور است یا نه !ولی بیشتر می هراسم که رای بیاورد و نخواهد یا "نتواند"!...می دانم که اگر رئیس جمهور شود دیگر با اتوبوس تردد نمی کند و کاخ نشین می شود !اما به او گفتم : ما صادق باش!من دوباره به یک آرزو رای دادم !و فردای این انتخاب نه در ستادت خواهم بود و نه پی غنیمت می گردم !تنها به آرزویم منصفانه فکر کن! جمعه !۲۷ خرداد !تلویزیون اعصاب همه را خورد کرده !دست بر دار هم نیست ! آخر من به خاطر حرف آمریکا یا هرکس دیگر!! در انتخابات شرکت نکرده بودم !تنها آوای درونم بود که می گفت منفعل نباش و بیشتر و هنوز به اصلاحات معتقد بودم !....شدیدا نگران بودم!.... شنبه است !نمی دانم !حرفی نمی زنم !هنوز در فکرم! یکشنبه است!!بیش از دیروز به خودم نگاه می کنم به تو !به صندوق رای به معین!......... و می خوانم :تنها نمی شود! موجی عظیم در دل دریا دویده بود !کشتی رمیده بود !گفتم مدد کنید! تنها نمی شود که ز کشتی شکستگان کس را نجات داد ! گوشی مگر شنید !کشتی نشست و رفت! دریا کشید و برد !من تازه یافتم !حتی نمی شود تنها مدد گرفت!! هنوز می نویسم !و نمی بازم به بیرنگی !هنوز می خوانم ! نمی دانم آخر این بازی را چه کسی می برد !اما از این بازار سیاه !از این فریب بیزارم ! رفیق ! سینه ام طوفانیست !آسمان دلکم بارانی ست !گریه ام پنهانی ست !در گریز از این شب !همقدم با مهتاب شب نوردی! شده ام !دل پر دردی دارم !سر پر سودایی !سینه پر آهی ! پی چاهی می گردم!! اینم از نتایج! نه تعجب نداره ! داد و هوارم نکن ! می تونی بری یه ساعت کلتو بکوبی به در و دیوار !! احمدی نژاد آمد! تجربه خوبیه! برای اونایی که به بردن های بی دغدغه و قهر های کم هزینه عادت کردند!! از بس از هم دوریم ! از بس ....امروز نوشتم ! ۱۴ میلیون برای ۷۰ میلیون تصمیم گرفتند!!
+ نوشته شده در بیست و نهم خرداد 1384ساعت 23:50 توسط مبارز کوچک |
همین لرزه ی گامهاست که مهره های پشتم را می آزارد اما نمی دانم که می آیی یا می روی.
+ نوشته شده در دوم خرداد 1384ساعت 14:51 توسط مبارز کوچک
| |||||