وقتی خیلی کوچک بودم ،مامانم برام قصه "24 ساعت خواب و بیداری" نوشته صمد بهرنگی را خواند...هنوز یادم هست که آن روز مامان ازم خواست که به درد بچه های قصه خوب فکر کنم...و درست از همان روزها فکر کردم اگر بزرگ شوم حتمآ چاره ای خواهم اندیشید!امروز مثلآ بزرگ شدم!:( امروز در جهانی زندگی می کنیم که 250 میلیون کودک در آن به زندگی فقیرانه شان خو گرفته اند و بار سنگین زندگی شان را به تنهایی به دوش می کشند.و از این تعداد 120 میلیون به صورت تمام وقت در اختیار کارفرمایان قرار داشته و به صورت "قانونی" و در واقع غیر قانونی اوامر آنها را اطاعت می کنند. آمار های رسمی نشان می دهند که کشور های آسیایی با فراوانی 61 درصد بیشترین آمار مربوط به کودکان کار را به خود اختصاص داده اند و در جایگاه بعدی کشور های آفریقایی با 32 درصد و آمریکای لاتین با 7 درصد قرار دارند.گزارش سازمان بین المللی کار و دیده بان حقوق کودکاناز شرایط بسیار نامطلوب کودکان کار در سراسر جهان حکایت دارد.تحمل ساعتهای کار طولانی در شرایط نامطلوب و غیر انسانی و قرار داشتن در معرض انواع آسیب های روحی و جسمی ،کار در زیرزمین های نمور و تاریک و بروز انواع بیماریهای رماتیسم مفصلی و قلبی و کم بینایی و انواع بیماریهای ریوی بویژه درباره کودکانی که در کارخانه های آرد و سیمان و یا کارگاههای قالیبافی کار می کنند،سوء تغذیه و اختلال در رشد ذهنی و جسمی همه مصادیقی از ظلم علیه این فرشتگان کوچک اند. از آمار 250 میلیون کودک کار،170 کیلیون آنها در بخش کشاورزی بیگاری می کنند که جدا از کار طاقت فرسا در معرض آلودگی با سموم زراعی ،نقص عضو به دلیل کار با وسایل و ماشین آلات کشاورزی و ...قرار دارند.که در مقابل انجام این گونه کارها مزدی جز یک وعده غذا و یا چند سکه دریافت نمی کنند.البته باید توجه داشت که بر اساس کنوانسیون های بی قانون بین المللی حقوق اجتماعی و سیاسی کودکان( ICCPR ) هر کودک حق دارد تحت حمایت خانواده،اجتماع و قوانین کشوری قرار گیرد و از این قوانین ویژه ی کودکان و نوجوانان زیر 18 سال به منظور بهره مندی از تحصیل رایگان ،آموزش مهارتهای زندگی و اجتماعی،سلامت جسمی و روحی و حقوق فرهنگی اجتماعی سیاسی بهره مند شوند. در کنار کودکان کار که توجه مجامع بین المللی را به خود معطوف کرده اند برخی کودکان گرچه به ظاهر کودک کار تلقی نمی شوند اما به بیگاری در انواع هتل ها و یا خانه ها در قالب آشپز و یا مستخدم گماشته می شوند . این گروه که اکثریت آنها را دختران تشکیل می دهند در سالهای 2004 و 2005 بالاترین آمار مربوط به سوء استفاده در کشور های آسیایی را به خود اختصاص داده اند و بالا ترین آمار مربوط به سوء استفاده جنسی و مالی به شمار می روند. بررسی دیده بان حقوق بشر نشان می دهد که کودکان بسیاری از نقاط مختلف جهان به عنوان "سرباز" به جبهه های جنگ فرستاده می شوند که حضور کودکان در چنین مکانهای خشونت باری نتیجه ای جز ابتلا به انواع بیماری های روحی روانی نخواهد بود.از شاخص ترین نمونه های حضور کودکان سرباز می توان به حضور کودکان در جنگ جمهوری دموکراتیک کنگو ،لیبریا ،سودان، لبنان ،عراق و افغانستان اشاره کرد. آمار های دیده بان حقوق بشر نشان می دهد که سالانه بیش از یک میلیون کودک توسط گروههای قاچاق انسان مورد تهاجم قرار می گیرند . این کودکان نخستین بار توسط کارفرمای خود مورد تهاجم روحی و جسمی قرار گرفته و پس از آن با انواع ناملایمات از جمله تجاوز جنسی و آزار روحی و جسمی (با فرض پرداخت حقوق ماهیانه)خستگی مفرط و ابتلا به انواع بیماریها روبه رو می شوند. .... و ارتش گرسنگی راه می رود و به دنبال خویش می کشد دسته زاغه نشینان را و آنها را که می میرند بدون مشت خاکی بر این خاک نامتناهی و ارتش گرسنگی راه می رود و دودکش کارخانه ها را به دوش می کشد و خستگی بی پایان خروجی کارخانه ها را ارتش گرسنگی راه می رود تا نان دهد گرسنگان را تا آزادی دهد به آنها که ندارند...پای در خون راه می رود پانوشت:1)به سایت انجمن حمایت از حقوق کودکان سر بزنید. 2)شعر آخر از ناظم حکمت بود که امیدوارم درست نوشته باشم اش! حافظه ام یاری نمی کند.
+ نوشته شده در سی ام فروردین 1386ساعت 0:9 توسط مبارز کوچک |
تو را به فراموشی سپرده ام /آنگونه که بیابان دریا را از یاد برده است و خاکستر، بهار و برگ و پرنده را /تنها نامت.... به غریزه ای غریب / چون باد در نیزار و باران در مرداب/دور دست ذهنم را می آشوبد تصویرت کبودی کمرنگ ساحلی ست که در ابر و آب و افق گم شده و من آفریده ناگزیر در سیاره ای مجروح که اهریمنی ماندگار ، خاکش را به رنج در آمیخت و خدایی رهگذر ، از سر دلتنگی ، در آن شادی آفرید هزاران بار آغشته به خون زاده شدم و آلوده به خاک در غار های تنهایی ناپدید شدم و در این گردش بی سامان تو را در بسیار قصه ها نوشتم و بر بسیار کتیبه ها کندم و شبهای بلند زمین را به نشانه حضورت، بر قله ها آتش افروختم و کاروانها را از سراب و سپیده دم خبر دادم اینک انبوه آدمهای کوچک،زمین را انباشته اند.... و بوی منقرض عشق،شامه جهان را می آزارد و من با قامتم به بلندای بیستون قرنهاست سر به زانو نشسته ام ، و از چشمانم رودخانه ای جاری ست که دانه های آخرین را به جزایر متروک می برد و تو چون تصویر جنگل در اندیشه ی ببری در بند ،مرا به خویش می خوانی ای راز همه ی زادنها و رویشها عمر اسارتم چنان به درازا کشیده که زنجیر ها همه زنگار بسته اند و تو با زادنم می میری و با مردنم زاده می شوی چون طلوع و غروب در دو سوی جهان من در آستان غروبم از شانه ی سرو ها طلوع کن پیش از آنکه دوباره زاده شوم ای آزادی....
+ نوشته شده در پانزدهم فروردین 1386ساعت 22:57 توسط مبارز کوچک |
اگر سرتان آن بالاهاست :آسمان را می گویم!شایدی در کار نیست :"قطعآ عاشقید"!
و شاد باش می گویم به خاطر فرا رسیدن" نوروز"
زیرا ما سالهاست که "قطعآ عاشقیم!"
از "آرش " است که عاشقیم....
پیش از آنکه جانش را در چله کمانش گذاشت ...نفس در سینه حبس کرد ،سر بر آسمان افراشت
و آنگاه به آن سوی مرز توران رفت و رها شد...
ما با آرش نرفتیم...
رها نشدیم!
از دماوند دوان دوان و دیوانه پایین آمدیم ....
ما عاشق شده بودیم!عاشق آرش ،رهایی وآسمان!
پانوشت:1- زندگی چه ترانه ی سرشاری است رفیق! ۲- هزار آینه جاری ست!هزار آینه اینک به همسرایی قلب تو می تپد با شوق!
+ نوشته شده در یکم فروردین 1386ساعت 22:56 توسط مبارز کوچک |
| |||||