تبليغاتX
فردا

اریک فروم همان نویسنده ای ست که سرسختانه به دنبال حقیقت می رود...او زاده ی اصیل فرهنگ اومانیستی دنیاست.اوست که به راستی به دانش و خرد انسانی ایمان دارد ، انسان را هدف مطلق تلاشهای انسانی می داند و مکتبهای گذشته و حال را تنها با این محک می سنجد که تا چه اندازه در تحکیم جغرافیای انسانی و اعتلای حیثیت و تمامیت و کمال او موثر بوده و می باشند.هم اوست که سرنوشت آدمیان را در تلاش انسانی  ِ آنها در رهایی از بندهای خویش می داند زیرا که انسان هدف انسان است .او به مانند کانت فلسفه و اخلاق را در می آمیزد و به مانند مارکس کار فلاسفه را تغییر جهان و نه تفسیر آن بیان می دارد.و به مانند دیوئی معتقد است که تا محیط مناسب و شرایط لازم برای رشد سالم اجتماعی بشر فراهم نیاید  ، انسان در دور باطلی نافرجام همچنان سرگردان می ماند و از گسستن زنجیر های خود عاجز!

او شالوده های اجتماعی پیشین را مانع رشد خلاقیت بشر و نیازهای اساسی انسان می داند .اما او انسان را به عنوان موجودی زنده و متفکر هدف قرار می دهد و هیچ غایتی برتر از آن قائل نمی شود.او پایه ی همه مکتب های اخلاقی ِ "حکمی" یا "دستوری " را مردود می داند و به جستجوی اصول تازه و انقلابی می رود تا یگانه هدف و منطق همانا نیک بختی انسان و رشد عینی و آزاد آدمیان باشد.

در کتاب "هنر عشق ورزیدن" اریک فروم می نویسد: "عشق ورزیدن یگانه پاسخ کافی به مسأله ی هستی انسان است".او عشق را به منزله ی یک پدیده ی اجتماعی و نه صد در صد فردی می داند که تنها در صورتی محقق می شود که اجتماع ما دچار تغییرات اساسی گردد.او به شدت به مناسبات اجتماعی حمله می برد و می نویسد:

"تمام فعالیت های انسان امروز نسبت به فعالیت اقتصادی اش درجه ی دو ارزیابی می شوند ،وسیله به هدف تبدیل شده است.انسان به صورت ماشینی در آمده _ خوب می خورد می پوشد _ اما توجه غایی او نسبت به آنچه اختصاصآ صفت و کنش انسان را تشکیل می دهد ، از میان رفته است.اگر بشر را قادر به عشق ورزیدن بدانیم ، باید او را در مقام والای خود جای دهیم.دستگاههای اقتصادی باید در خدمت او باشند نه او خادم دستگاههای اقتصادی ! به انسان باید امکان داده شود که در تجربه و کار سهیم شود نه در منافع! آن هم در منافعی که در خوشبینانه ترین حالت نصیب گروهی معدود می شود.جامعه باید طوری سازماندهی شود که طبع اجتماعی عاشقانه ی انسان نه تنها از زندگی اجتماعی او جدایی نگیرد بلکه با آن یکی شود.پس هر جامعه ای که از تکامل عشق جلوگیری کند به ناچار در نتیجه ی تضادش با ضرورت طبیعت بشری ، محکوم به فناست. اگر چنین احتیاجی به وضوح حس نمی شود دلیل بر این نیست که اصلآ وجود ندارد!ایمان به عشق به عنوان یک پدیده ی اجتماعی و  نه به منزله ی یک پدیده ی استثنایی و فردی ، ایمانی عقلایی ست که از بینش آدمی در درک طبیعت خود سرچشمه می گیرد."

 

پانوشت:1- تاریخ  نام سربازان و فرماندهان کوچکی را سرچشمه ی واقعی پیروزی های بزرگ بوده اند را کمتر به یاد می آورد!و این از بیدادگریهای تاریخ است ! 2- اریک فروم را به خاطر انقلاب فکری که در من بوجود آورد ، دوست می دارم.تا همیشه!..و کتاب "هنر عشق ورزیدن" را به همگی توصیه ی مؤکد می کنم!  3-برای درخت می نویسم که وقت نشستن ندارد و برای خودم که وقت ِ خسته شدن!...امتحان دارم! 4- بیش از ۳۰ دانشجو هنوز در بند اند. +

+ نوشته شده در پنجم دی 1386ساعت 23:36 توسط مبارز کوچک |


دی پرده ی آسمان را می بندد

و می نشیند کنار بستر یخبندان!

+ نوشته شده در یکم دی 1386ساعت 8:42 توسط مبارز کوچک


X

یک پنجره برای من کافیست
یک پنجره به لحظه ی آگاهی و نگاه و سکوت
من از دیار عروسک ها می آیم
از زیر سایه های درختان کاغذی
از فصل های خشک تجربه های عقیم دوستی و عشق...
*در صورتی که درباره ی نوشته های وبلاگ انتقاد و یا پیشنهادی دارید ایمیل بزنید


آبان 1387

مهر 1387
تیر 1387
خرداد 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385
مرداد 1385
تیر 1385
خرداد 1385
اردیبهشت 1385
فروردین 1385
اسفند 1384
بهمن 1384
دی 1384
آذر 1384
آبان 1384
مهر 1384
شهریور 1384
مرداد 1384
تیر 1384
خرداد 1384
اردیبهشت 1384
فروردین 1384

فردا
داروک
آیه نامه
آهستگی
تحرک متروک
درد آبی تنهایی
با پچپچه های پاییز
زاده ی این کهن سرا
انسان طراز نوین
واژه نامه ی سیاسی
چگونه پولاد آبدیده شد؟
انجمن دوستداران احسان طبری
زبان و ادبیات فارسی
چاوشان نوزایی کبیر
تارنگاشت مهر
موزيکولونيا
خشت خام
محاوره
غار من


Design by : Night Skin & Edited By me