احتیاج دارم به یه خوشحالی از ته دل به خندیدن بدون مکث ...
احتیاج دارم شایع یکی از اون قشنگایی هست که شنیدم.
ببار ای بارون ببار؛ با دلم گریه کن خون ببار…
در شبهای تیره چون زلف یار…
بهر لیلی؛ چو مجنون ببار ای بارون
دلا خون شو خون ببار؛ بر کوه و دشت و هامون ببار
به سرخی لبای سرخ یار… به یاد عاشقای این دیار
به کام عاشقای بی مزار؛ ای بارون…
ببار ای بارون ببار؛ با دلم گریه کن خون ببار…
در شبهای تیره چون زلف یار…
بهر لیلی؛ چو مجنون ببار ای بارون....
پ.ن: یه خاطره عجیب توی مغزم جولون میده. :))))))))))))
اعتقادات هرکس به خودش مربوطه.
مربوطه.
لایف استایل زندگی هیچکس به من ربط نداره.
نداره.
اما جایی که ظلم میشه و تو چشات رو میبندی.
جایی که قتل میشه و تو رد میشی ازش.
جایی که تجاوز میشه و تو واکنش نشون نمیدی...
اینجا انسانیت زیر سوال میره.
شبها قبل خواب از خودت بپرس، چند درصد انسانی؟
کشور توی وضع خوبی نیست.
جوونامون دارن به قتل میرسند.
غم میکشیم. درد میکشیم. خشمگین میشیم.
خط فقر شده هیجده میلیون.
خانوادهها نمیدونن چطور باید زندگی کنن.
یه عده از مردمم جونشون رو گرفتن کف دستشون، با تمام وحشیگریهایی که از نیروهای امنیتی دیدن میجنگن برای یه کشور سرزنده! هر روز با یه سری تصاویر و اخباری مواجه میشیم که میتونه چندسال حداقل پیرمون کنه. و این وسط جالبه بدونید که :
یه عده انگار نه انگار از روتین زندگیشون برای ما استوری میذارنند.
دقیق یادمه روزی که همین پلیس نیروی انتظامی داشت جوونای ما رو کتک میزد و میکشت یکی از فالورهای من روز نیروی انتظامی رو تبریک گفت. ( که حوصله من نکشید و بلاکش کردم)
یه عده دارند عروسی میکنن. کارت عروسی میاد برامون.
با خط فقر هیجده میلیون اولا چطور جزئت پیدا کردید ازدواج کنید؟
( برای داشتن خونه چقدر باید کار کنید؟ برای خریدن ماشین چی؟ )
( اصلا همهی اینا به جهنم، چند ماه بعد یه بچه هم به زندگیتون اضافه میکنید. میدونید پوشک چنده؟ قیمت یه جامدادی چی؟)
دوماً توی روزایی که ما برای دخترها و پسرهامون خون گریه میکنیم شما وسط مجلس عروسیتون قر میدید؟ توی روزایی که غم و درد ما رو گرفته؟
( شاد باشید و خوشبخت بشید البته. )
و ما انتظار داریم با این آدمها بتونیم انقلاب کنیم.
برای خندهی نابت که مامن شادیست
برای موی رهایت که خلقِ آزادیست
برای بوی تنت که پس از قدم زدنت
دلیل رقص درختانِ مستِ آبادیست
برای چشم تو باید به زندگی جان داد
برای وصف تو باید به شعر میدان داد
بخند تا بشود درد را تحمل کرد
که با وجود دلی خون، جگر به دندان داد
به زندگی جان داد، به شعر میدان داد....
پ.ن: و یه دلنشین دیگه....
من آهنگهای آلبوم سیگما رو خیلی دوست دارم.
که خم نخواهم شد....:)))))
دیشب همین دیشب، زیر بار غم مونده بودم. جوری پریشونی روم آوار شده بود که حس میکردم قلبم هر آن از هم میپاشه. امروز صبح المیرا که پیام داد، هنوز غمگین بودم. اونقدر که دعوت المیرا رو رد کردم. اما المیرا مثل همیشه آروم آروم خزید تو این غم، جوری که ساعت دو و نیم بعدالظهر وقتی توی گلفروشی بین گلها میچرخیدم حس سرزندگی، دوباره توی دلم جووونه زده بود.
برای المیرا، برای وجودش که همیشه پر از برکت خنده و امیده. :)❤️
همه حرفن، عملا هیچ
فقط یکی هس که میمونه
فقط یکیه که میدونه
کسی خیرتو نمیخواد
غیر اون که دوست داره
یکی همیشه هس که
ضرری هم باهاش سود میاره
یکی هس که شونهاس
امنه سرت روی شونهش
یکی هس که سرپناه بیکسیته
روح خونهاش
یکی هس که رمز نجاته
از این دیوونه خونه
تو سقوط زبونت
هی اسمشو میخونه
یکی هس که به پای تو
کویر میشه و میخشکه
یکی هس که گرههاتو
وا میکنه تو هر مشکل
اونقد بزرگه که ضعفاتو
تو روت نزنه
اونقد رفیقه که حرفاشو
تو روت میزنه...
پ.ن : آقامون شاهین نجفی توی این قطعه شاهکار کرده.
اون روزی دوست دارم بیاد که هر طره از موهام رو بتونم یه رنگ کنم.
فکر کن مویی که رنگارنگه.
اگه این نشد هم همهی موهام رو بنفش میکنم. شایدم آبی.
عاشق رنگهای فانتزیام چون. 😕