جایی دور از آدم‌ها

:)🖤

۱۴۰۱/۰۷/۳۰

احتیاج دارم به یه خوشحالی از ته دل به خندیدن بدون مکث ...

احتیاج دارم شایع یکی از اون قشنگایی هست که شنیدم.

۱۴۰۱/۰۷/۳۰

اگه اینطوری ادامه بده ما رو سیل می‌بره. 😕

۱۴۰۱/۰۷/۳۰

ببار ای بارون ببار؛ با دلم گریه کن خون ببار…

در شبهای تیره چون زلف یار…

بهر لیلی؛ چو مجنون ببار ای بارون

دلا خون شو خون ببار؛ بر کوه و دشت و هامون ببار

به سرخی لبای سرخ یار… به یاد عاشقای این دیار

به کام عاشقای بی مزار؛ ای بارون…

ببار ای بارون ببار؛ با دلم گریه کن خون ببار…

در شبهای تیره چون زلف یار…

بهر لیلی؛ چو مجنون ببار ای بارون....

پ.ن: یه خاطره عجیب توی مغزم جولون میده. :))))))))))))

چند درصد؟

۱۴۰۱/۰۷/۲۹

اعتقادات هرکس به خودش مربوطه.

مربوطه.

لایف استایل زندگی هیچکس به من ربط نداره.

نداره.

اما جایی که ظلم میشه و تو چشات رو می‌بندی.

جایی که قتل میشه و تو رد میشی ازش.

جایی که تجاوز میشه و تو واکنش نشون نمیدی...

اینجا انسانیت زیر سوال می‌ره.

شب‌ها قبل خواب از خودت بپرس، چند درصد انسانی؟

۱۴۰۱/۰۷/۲۹

امیدوارم اوناهم مثل استاد نیک‌فال روح‌شون هم از این قضیه خبرنداشته باشه و سرخود اسم‌شون رو تو اون لیست قرار داده باشن.

اما همه که استاد نمیشن. :))))))

۱۴۰۱/۰۷/۲۹

گویی ارشاد یه لیست تهیه کرده از چهارهزار هنرمند که اغتشاشات اخیر رو محکوم کردن! دیدن اسم هنرمند‌های اردبیل تو اون لیست که اکثرشون رو میشناختم و از نزدیک باهاشون ارتباط گرفته بودم

تهوع انگیز بود.

۱۴۰۱/۰۷/۲۹

کشور توی وضع خوبی نیست.

جوونامون دارن به قتل می‌رسند.

غم می‌کشیم. درد می‌کشیم. خشمگین میشیم.

خط فقر شده هیجده میلیون.

خانواده‌ها نمی‌دونن چطور باید زندگی کنن.

‌یه عده از مردمم جونشون رو گرفتن کف دست‌شون، با تمام وحشی‌گری‌هایی که از نیروهای امنیتی دیدن می‌جنگن برای یه کشور سرزنده! هر روز با یه سری تصاویر و اخباری مواجه میشیم که می‌تونه چندسال حداقل پیرمون کنه. و این وسط جالبه بدونید که :

یه عده انگار نه انگار از روتین زندگی‌شون برای ما استوری می‌ذارنند.

دقیق یادمه روزی که همین پلیس نیروی انتظامی داشت جوونای ما رو کتک می‌زد و می‌کشت یکی از فالورهای من روز نیروی انتظامی رو تبریک گفت. ( که حوصله من نکشید و بلاکش کردم)

یه عده دارند عروسی می‌کنن. کارت عروسی میاد برامون.

با خط فقر هیجده میلیون اولا چطور جزئت پیدا کردید ازدواج کنید؟

( برای داشتن خونه چقدر باید کار کنید؟ برای خریدن ماشین چی؟ )

( اصلا همه‌ی اینا به جهنم، چند ماه بعد یه بچه هم به زندگیتون اضافه می‌کنید. می‌دونید پوشک چنده؟ قیمت یه جامدادی چی؟)

دوماً توی روزایی که ما برای دخترها و پسرهامون خون گریه می‌کنیم شما وسط مجلس عروسی‌تون قر میدید؟ توی روزایی که غم و درد ما رو گرفته؟

( شاد باشید و خوشبخت بشید البته. )

و ما انتظار داریم با این آدم‌ها بتونیم انقلاب کنیم.

۱۴۰۱/۰۷/۲۹

نامه‌های کافکا یکی از عجیب‌ترین و حزن‌انگیرترین متن‌هایی است که خوانده‌ام. هر جمله‌اش آدم را توی هم می‌کوبد. جنس اندوه و تنهایی‌اش آنقدر ملموس است که گاه نمی‌دانی کسی که تجربه می‌کند تو هستی یا کافکا.

۱۴۰۱/۰۷/۲۹

تو باید بدانی که توسطِ من هرگز به شادمانیِ کامل دست نخواهی یافت و تنها، حداکثر رنجِ کاملی که می‌شود طلب کرد نصیب‌ات خواهد شد. با وجودِ این، مرا باز نگردان.

فرانتس کافکا _ نامه به فلیسه

برای خنده نابت

۱۴۰۱/۰۷/۲۸


برای خنده‌ی نابت که مامن شادی‌ست
برای موی رهایت که خلقِ آزادی‌ست
برای بوی تنت که پس از قدم زدنت
دلیل رقص درختانِ مستِ آبادی‌ست
برای چشم تو باید به زندگی جان داد
برای وصف تو باید به شعر میدان داد
بخند تا بشود درد را تحمل کرد
که با وجود دلی خون، جگر به دندان داد
به زندگی جان داد، به شعر میدان داد....

پ.ن: و یه دلنشین دیگه....

من آهنگ‌های آلبوم سیگما رو خیلی دوست دارم.

که خم نخواهم شد....:)))))

۱۴۰۱/۰۷/۲۸

گفت که «شمارش از دست‌مون در نره یه وقت»

و این جمله خیلی زیبا بود.

برای خودش که می‌دونه کیو میگم. ❤️

۱۴۰۱/۰۷/۲۸

برای استاد اسد نیک‌فال که اینقدر خوبن. 💛

۱۴۰۱/۰۷/۲۸

و خب امروز تونستم مامان رو راضی کنم که قرار نیست برم وسط شهر و با معترضان همراه شم. این بود که مامان اجازه داد که تا «قیام» برم و برگردم.

بدبختی داریما. 😕

|اِلین|

۱۴۰۱/۰۷/۲۸

دیشب همین دیشب، زیر بار غم مونده بودم. جوری پریشونی روم آوار شده بود که حس می‌کردم قلبم هر آن از هم می‌پاشه. امروز صبح المیرا که پیام داد، هنوز غمگین بودم. اون‌قدر که دعوت المیرا رو رد کردم. اما المیرا مثل همیشه آروم آروم خزید تو این غم، جوری که ساعت دو و نیم بعدالظهر وقتی توی گل‌فروشی بین گل‌ها می‌چرخیدم حس سرزندگی، دوباره توی دلم جووونه زده بود.

برای المیرا، برای وجودش که همیشه پر از برکت خنده و امیده. :)❤️

۱۴۰۱/۰۷/۲۷

آسمون قرمزه.

۱۴۰۱/۰۷/۲۷

حالا مامان، فردا صبح بازم می‌خوای ازم بپرسی چشات چرا پف کرده؟

آذر

۱۴۰۱/۰۷/۲۷

همه حرفن، عملا هیچ

فقط یکی هس که می‌مونه

فقط یکیه که می‌دونه

کسی خیرتو نمی‌خواد

غیر اون که دوست داره

یکی همیشه هس که

ضرری هم باهاش سود میاره

یکی هس که شونه‌اس

امنه سرت روی شونه‌ش

یکی هس که سرپناه بی‌کسی‌ته

روح خونه‌اش

یکی هس که رمز نجاته

از این دیوونه خونه

تو سقوط زبونت

هی اسمشو می‌خونه

یکی هس که به پای تو

کویر میشه و می‌خشکه

یکی هس که گره‌هاتو

وا می‌کنه تو هر مشکل

اونقد بزرگه که ضعفاتو

تو روت نزنه

اونقد رفیقه که حرفاشو

تو روت می‌زنه...

پ.ن : آقامون شاهین نجفی توی این قطعه شاهکار کرده.

​​​​​​

۱۴۰۱/۰۷/۲۷

توی این پریشون حالیه احساس‌‌هایی که خیلی وقته ازشون خبری نبود باز پیدا شدن، احساس پوچی داره هر لحظه تشدید میشه.

شاید اصلا حقیقت اینکه تهی‌ام. مگه غیر از اینکه اونیکه از همه‌ی هم سن و سال‌هاش عقبه، منم؟

۱۴۰۱/۰۷/۲۷

می‌دونی من بچه خیابون نیستم که بگم اذیت میشم با نرفتن بیرون،

حتی این چند وقته کل بیرون رفتنم شده دوهفته یک‌بار کتابشهر،

و کل تایم رو توی همین اتاق یا دارم کتاب می‌خونم یا دارم فیلم می‌بینم یا هم نت گردی می‌کنم.

اما می‌ترسم این اوضاع اون قدر طول بکشه که...

۱۴۰۱/۰۷/۲۷

حالا می‌فهمی نداشتن خانواده‌ای هم‌فکر و پایه یعنی چی؟

یعنی من به فکر حضور توی اعتراضات.

و بابام تبعید کردن من به این چهار دیواری.

۱۴۰۱/۰۷/۲۷

اما فکر کنم یه مدت حتی اونجا هم نتونم برم.

بابا اینا ازم خواستن یه مدت از خونه خارج نشم.

بابام گفت می‌ترسه برم و اتفاقی برام بیفته.

گفت این بی‌ناموسا همه رو می‌زنن. براشون مهم نیست تو از خیابون واسه چی رد میشی.

۱۴۰۱/۰۷/۲۷

کاش فردا گفت‌گوی کتابی داشتیم، عمیقا دلم می‌خواد برای چندساعت گم بشم توی بحثی که دوسش دارم.

۱۴۰۱/۰۷/۲۷

این پریشون حالی رو نمی‌تونم با هیچ چیزی سامون بدم.

انگار درست افتادم وسط یه برزخی که ازش می‌ترسیدم.

انگار هیچ چیزی اون طوری که انتظارش رو داشتم نمی‌ره.

۱۴۰۱/۰۷/۲۷

توی سرش بازار مسگرها بود.

❤️

۱۴۰۱/۰۷/۲۶

توی حمایت علی‌کریمی از علی دایی، زیبایی دیدیم. :)

چقدر منتظر بودیم.

۱۴۰۱/۰۷/۲۶

خداحافظ.

۱۴۰۱/۰۷/۲۶

می‌دونی امشب خیلی داغونم. :)

دختر مو بنفش

۱۴۰۱/۰۷/۲۶

اون روزی دوست دارم بیاد که هر طره از موهام رو بتونم یه رنگ کنم.

فکر کن مویی که رنگارنگه.

اگه این نشد هم همه‌ی موهام رو بنفش می‌کنم. شایدم آبی.

عاشق رنگ‌های فانتزی‌ام چون. 😕

۱۴۰۱/۰۷/۲۶

این روزها منم و ناخن‌هایی که هر لحظه ممکنه بشکنن.

ناخن‌هایی که لاک و مواد بهش بزنی از وسط ممکنه بشکنن.

۱۴۰۱/۰۷/۲۶

یکی از عکسای یه سال پیشم رو پیدا کردم که توش هر ناخنم یه رنگه.

حقیقتا برای ناخن‌های رنگیم دلم تنگ شده. 😭

ابزار وبلاگ
<-BlogAndPostTitle->